معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
639
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
همه را از آن صورتخانه به خلوتگاه اصلاب آبا و ارحام امّهات بازگردانيد و هر لحظه خوان تربيتى از براى تقويت ايشان مىكشيد ، عاشق مسكين بر مثال ابن يامين در صورتخانهء « أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ » خيال جمال ربوبيّت ديده بود و صداى نداى محبّ شنيده ، در هواى آن خيال لال گشته و مشتاق وصال مانده ، نه خوان مىديد و نه تربيت ، نه احسان مىدانست و نه تهنيت ، مشتاق آن بود كه باز در آن صورتخانه به مشاهدهء جمال جانانه مشغول باشد ، خطاب عزيز على الاطلاق جلّ جلاله در رسيد . كه اى ملائكه « ألا طال شوق الابرار الى لقائى و انا اليهم لاشدّ شوقا » . اكنون وقت آنست كه ارواح عاشقان را در صورتخانه زرنگار « وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ » يعنى قالب درآرند ، تا بر مقتضاى « خلق اللّه تعالى آدم على صورته » مشاهدهء خيال جمال ما كنند ، و غايبانه عشق جمال ما ورزند ، لا جرم بنيامين روح را در صورتخانهء غالب درآوردند چنان كه آنجا يوسف افرائيم را كه ميان او و يوسف نسبت پدر و فرزندى بود از براى بنيامين بفرستاد ، اينجا عزيز حقيقى جلّ و علا محبّت را كه ميان او و حقّ تعالى نسبت صفت و موصوفست از براى روح در نگارخانه قالب فرستاد ، تا بنيامين روح از دوست خبرى باز دهد . آنجا افرائيم خود را به لباس صورى بياراست . اينجا محبّ خود را به خلعتهاى معنوى مزيّن گردانيده ، لباس حرمت در پوشيده و كلاه عزّت بر سر نهاده و كمر خدمت بر ميان بسته و از در دل درآمد بر بنيامين روح سلام كرد چنان كه حضرت مولوى قدّس سرّه بيان فرمود . * * * عشق درآمد ز در و گفت سلام عليك * عقل برون شد ز سر و گفت سلام عليك در طلبش « 1 » نيمشب ، جان من آمد بلب * يار چه ديد آن طلب ، گفت سلام عليك
--> ( 1 ) - ح : در طلب .